پيش از اينها فکر مي کردم خدا

پيش از اينها فکر مي کردم خدا
خانه اي دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا
بقیه اش در ادامه مطلب

پيش از اينها فکر مي کردم خدا
خانه اي دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا
بقیه اش در ادامه مطلب

فرازهايي که مطالعه ميکنيد برگرفته از درس اخلاق بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران٬ امام خميني رحمة الله عليه است:
دست، گوش، و ساير اعضا و جوارح، را تحت اراده خود درآوريد. اعمال و اقوال خود را مراقبت نماييد، شايد همين عمل شايسته موجب گردد كه خداوند تبارك و تعالى به شما توجه فرموده توفيق عنايت كند و پس از سپرى شدن شهر صيام كه شياطين از زنجير رها مىگردند شما اصلاح شده باشيد و ديگر فريب شيطان را نخوريد و مهذب گرديد
ملاصدرا مي گويد:
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان اما:
به قدر فهم تو كوچك ميشود،
به قدر نياز تو فرود ميآيد،
به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،
به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
به قدر نخ پيرزنان دوزنده باريك ميشود،
به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر،
برادر ميشود محتاجان برادري را،
همسر ميشود بي همسرماندگان را،
طفل ميشود عقيمان را،
اميد ميشود نااميدان را،
راه ميشود گمگشتگان را،
نور ميشود در تاريكي ماندگان را،
خداوند همه چيز ميشود همه كس را؛
به شرط اعتقاد،
به شرط پاكي دل،
به شرط طهارت روح.
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند چگونه بر سفره شما با كاسهاي خوراك و تكهاي نان مينشيند؛ بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد؛ در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند و در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند...
مگر از زندگي چه ميخواهيد؟!
حاج غلام عباس حیدری دستجردی، داستان تشرفش را به محضر امام عصر علیه السلام چنین نقل می کند :
« ... موضوعی را که شرح می دهم، مربوط به تابستان سال 1345 است که برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به مشهد مشرف شده بودم.
عصر روز جمعه ای بود که در مسجد بالا سر حضرت نشسته، مشغول دعا بودم که یکدفعه دستی از بالای سرم پایین آمد و کتاب مفاتیح را از دستم گرفت؛ دعایی را از مفاتیح به من نشان دادند و فرمودند:
این دعا را بخوان. من کتاب را گرفتم و دعایی را که قبلاً می خواندم، شروع کردم مجدداً همان را خواندم.
دیدم برای مرتبه دوم، همان دست پایین آمد و کتاب را گرفت و دعایی را که قبلاً فرموده بود دستور به خواندن داد من باز هم کتاب را گرفتم و همان دعای قبلی خود را پیدا کردم و مشغول خواندن شدم.
دفعه سوم کتاب را از دست من گرفتند و همان دعای مخصوصی را که دو نوبت قبل فرموده بودند؛ به نحو اکید دستور خواندن دادند.
در این حالت یک دفعه به خود آمدم که این چه دعایی است که سه نوبت این سید که بالای سر من ایستاده است؛ امر به خواندن می کند؟
نگاه کردم: دیدم دعا در غیبت امام زمان ارواحنا له الفداء می باشد. سر بلند کردم تا از او تشکر کنم، کسی را ندیدم. به خود گفتم:
وای بر من که امام خود را دیدم و نشناختم.
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک. اللّهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛
پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، دین خود را از دست میدهم، و گمراه خواهم شد".
اللهم عجل لولیک الفرج
منبع:تشرفات
به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
سروده ایت الله صافی از مراجع عظام تقلید درباره ماه مبارک رمضان
در آمد بار ديگر ماه يزدان
به فرّ و شوكت و فيض فراوان
صباح مكرمت گرديد طالع
منوّر شد جهان از طلعت آن
بقیه در ادامه مطلب
بقیه در ادامه مطلب
کشاورز پاسخ داد: تا ببينيم
صبح روز بعد اسب فراري با سه اسب وحشي ديگر برگشت.
همسايه با تعجب فرياد زد: چه عالي !
پير مرد پاسخ داد: تا ببينيم
فردا پسر پيرمرد هنگام سوار شدن بر يکي از اسبهاي وحشي به زمين افتاد و پايش شکست.
همسايه دوباره گفت: چه بد شانسي اي.
پيرمرد پاسخ داد: تا ببينيم
روز بعد افسرهاي ارتش براي سرباز گيري به روستا آمدند و با ديدن پسر پا شکسته او را معاف
کردند.
همسايه به پيرمرد تبريک گفت
پيرمرد باز هم گفت: تا ببينيم...
دوستان عزیز برای خواندن نامه پر محتوا و با ارزش حضرت حجت به شیخ مفید را در ادامه مطلب بخوانید